آن روزها پخش مسقیم یک مسابقه ی فوتبال برای ما آرزویی نه محال که ماورای طبیعی می نمود! اما داغ بود بساط استادیوم رفتن در آن روزهایی که لیگ سراسری نداشتیم. یک لیگ استانی بود و یک لیگ من درآوردی قدس که منتخب هر استانی را گرد هم می آورد! و چه حالی می داد فرار از مدرسه و حمله به استادیوم بدون فکر کردن به عواقب کار و ترس از امتحان فردا و دل مشغولی باز خواست پس از فرار!
 آن روزها یک گیلان بود و دو قطب پر قدرت. یک سو ملوان با نیروی دریایی ارتش و بهمن صالح نیایش و سوی دیگر سپیدرود با مدیر عامل نیمه متمولش بیژن شعاع (که شمایلی داشت از امیر عابدینی امروز) و احمد صومی اش.
البته بعد ها مرحوم زهرابی استقلال رشت راساخت و غفور جهانی استقلال انزلی را که بعد ها شد چوکا. ولی هیچ کدام نتوانستند پا بر جای محبوبیت دو قطب اصلی بگذارند. آن زمان تمام سال را لحظه شماری می کردیم تا فرا رسد جدال نفس گیر و گاه خونین سپیدرود – ملوان. جایی که هرگز بازیکنانش در هر دو سو نمی گفتند این دیدار تنها 3 امتیاز دارد! که همه می دانستند این جنگ امتیازی ندارد هر چه دارد غنیمت جنگی نام خواهد داشت!
اگر سپیدرود می برد که بازار رشت چراغانی بود و بساط شیرینی دادن داغ. تاکسی داران فوتبالی از مسافران طلب کرایه نمی کردند وبازاری های متمول تر سور می دادند. اگر ملوان فاتح نبرد شمال می شد که باید می رفتی لب بلوار و قهوه خانه ها را نظاره می کردی و میدیدی آن پایکوبی های شبانه را و فریاد های مستانه را! وقتی وارد استادیوم پیر شهر رشت می شدی انگارد نبرد گلادیاتور ها را به تماشا آمدی! روی سکو ها که دو سومش خونین رنگ بود( سپیدرود تیم قرمز شمال است) و گوشه ای از آن سپید به رنگ قوی خزری.ابتدا کری می خواندند و بعد فحش می آمد وسر آخر مشت و سنگ وگاه چاقو!!
 جو ملتهب شده ی سکوها همیشه بلافاصله به زمین سبز منتقل می شد و داخل زمین هم بلوایی داشت از نوع کم نظیرش! مگر میشد کسی داخل میدان باشد وسر را جلوی توپ نگذارد؟مگر حمیدرضا منصوری (فروارد طلایی آن روزهای سپیدرود)جرات داشت توپی را به آسمان بکوبد لبخند بزند؟ محمد حبیبی اگر گل مفت میخورد باید چند روزی رادر شهری غیر از انزلی سکنی می گزید! و کاپیتان سید علی محمدی می بایست هواداران رشتی را بعد از شکست دلداری می داد و برای جبران شکست در بازی برگشت شرف نزد هواداران گرو می گذاشت!
 آن روزها همه می جنگیدند برای راضی نگه داشتن سکو نشینان. سکو نشینانی که نه فقط یک هوادار ساده که به نوعی اسپانسر تیم بودند.چه آن صیادانی که از خرج زن و بچه می زدند و برای بازیکنان ملوان کنار می گذاشتند و این طرف در رشت در بازار و ادارات دوره می افتادند برای خرج سالانه سپیدرود که البته مشکل مالی اش همیشه کمتر بود پول جمع می کردند.
 ایام گذشت و سپیدرود که قدمتی دارد به درازای فوتبال ایران و شانه به شانه می زند با جم آبادان و تام اصفهان و جنوب اهواز و نساجی مازندران.سال به سال درجات ترقی معکوس را طی کرد و امروز به جای حضور در سطح نخست فوتبال کشور مدت هاست که در لیگ های پاییین حضور دارد و دل بسته به امیدی که شاید روزی دوباره باز گردد به آن بالا ها و دوباره لبالب گردد استادیوم خسته ی شهر رشت و هوار برآرند هواداران قدیمی ترین تیم شمال که : ما هستیم.
 این بار دو رقیب قدیمی وشاید بگوییم دو دشمن دیرین در شرایطی نا برابر به هم رسیدند در جایی که مهم نیست داربی بخوانیمش یا شهر آورد. چیزی که اهمیت دشت این بود که دو تیم فارغ از جایگاه های خود جنگيدند ونه ملوان حریف قدیمی را دست کم گرفت و نه سپیدرود از رتبه ی بالای ملوان در لیگ برتر واهمه داشت.
 نتيجه البته به سود ملوان بود اما فوتبال رشت لحظه اي ياد ريشه تنومندي افتاد كه حالا سالهل زير آب است. زير آب....سپيدرود!

منبع : سایت گل
با تشکر از رادنی دیدار