چرا درمانده ایم ؟یادداشتی به بهانه سقوط تیم محبوب ما به لیگ دسته دوم
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست از ماست که بر ماست
مدتی بود که توی این وبلاگ نظر نداده بودم و دوست هم نداشتم حرفی بزنم اما آنقدر اعصاب و روان من مثل خیلی از عاشقان دیگر سپیدرود بر هم ریخته بود که نا خود آگاه تصمیم گرفتم کمی درد دل کنم با دوستان عزیزم تا شاید بتوانم خودم را راضی کنم.
آری ما رفتیم دسته دوم مثل هر سال هر سال تکراری زندگی تکراری بازیهای تکراری تو لیگ دو... ولی چرا؟
چرا ما اینقدر درمانده ایم چرا ما همیشه نردبان صعود و نجات تیم های دیگر هستیم چرا ؟ دلایل آنرا تا حدی همه می دانیم. اما یک نکته را باید به دوستان عزیز عرض کنم !
یکی دوبار مطلب و نظرم را روی سایت گذاشتم اما دوستان به ظاهر روشن فکر ما انواع و اقسام توهین ها را به بنده روا داشتند. انواع و اقسام نام ها را برای شناخت من به کار بردند.اسم تمام کسانی را که منتقد آقای حسین پور و این مدیریت بودند را به من نسبت دادند ! تا کار به جایی کشید که از وضعیت خانواده و زندگی مردم برای اسم من و پی بردن و شناختن این بنده حقیر به کار بردند و من هم تصمیم گرفتم سکوت کنم.
حالا دوست دارید که بدانید که من کی هستم بارها گفتم اسم من کسری و ساکن خیابان تختی رشت ۳۷ ساله شغلم آزاد و عاشق قهر کرده از سپیدرود ( البته سپیدرودی که دست این آقایان است ) سالها بازی های تیم محبوب من را نمی دیدم و از دور پی گیر نتایجش می شدم تا این فصل که به لیگ یک آمدیم و من تا بازی با ایرانحوان به استادیوم آمدم و دوباره مثل پارسال و گذشته ها تصمیم گرفتم که دیگر پایم را با وجود این آقایان به استادیوم نگذارم شاید این طوری بتوانم راحت تر حقایق تلخ سپیدرود را حضم کنم. این توضیحی بود از من برای کسانی که انواع توهین ها را به من و دوستان دیگر روا داشتند.
اما چرا در مانده ایم !؟چرا همه رشد می کنند و پیشرفت می کنند و ما پسرفت.
دلیلش خیلی واضح است چون :
۱- با تاریخ بیگانه ایم - ۲- حقیقت گریز و پنهان کاریم ۳ - بی برنامه ایم ۴ - احساساتی و شعار زده هستیم ۵ - خود محور و یکدنده هستیمآری کمی تامل و فکر کنیم به نتایجی که من و خیلی دیگر از دوستان رسیده اند می رسید.
۱-با تاریخ بیگانه ایم :چون هیچ وقت نه ما و نه مسولان تیم ما سعی نکردیم که از گذشته خودمان درس بگیریم و به جای حفظ پیشکسوتان تیم همیشه سعی کردیم که آنها را از خود دور کنیم غافل از اینکه پیشکسوتان هر تیم در دنیا شناسنامه و حیثیت آن تیم هستند که همیشه باید مورد لطف و هم فکری هر تیم باشند
۲-حقیقت گریز و پنهان کاریم چون :
همیشه چشم ما را به حقیقت می بندیم و کورکورانه از کسانی دفاع می کنیم که فقط به دنبال منافع و مسند خودشان در تیم هستند. چشم از حقایق می بندیم چون فقط فکر می کنیم که خودمان راست می گوییم و بقیه هیچ حقی ندارند حتی اگر حقیقت را می گویند. مثلا آقای قاسمی رئیس هیات فوتبال این مرد طی دو سال خدمتش در هیات فوتبال استان خدمات شایانی به فوتبال رشت و شهرستانها کرده ولی ما به جای درک حقیقت همیشه در سایت ها و حرف های خودمان به جای تشکر از ایشان از وی فقط انتقاد کردیم و انواع و اقسام تهمت ها را به او روا داشتیم.در حالی که کار آیی وی در این پست از روسای قبلی خیلی بهتر و نتیجه گرا تر بوده تیم ما می توانست با کمی سیاست خیلی از وجود آقای قاسمی استفاده کند ولی با کج سلیقگی و کج اندیشی مدیر عامل و کادر فنی تیم ما فقط این داماش و ملوان بودند که کمال استفاده را از ایشان بردند و ما تماشاگران به جای انتقاد از عملکرد مسولان تیم فقط به کارهای بی خردانه آنها به به و چه چه گفتیم چون اکثر ما حقیقت گریز هستیم و بدون فکر کار می کنیم.
۳- بی برنامه هستیماین موضوع فکر کنم ساده ترین موضوعی باشد که به ذهن هر تماشاگری حتی به ذهن یک بچه دبستانی هم خطور می کند.ما همیشه بی برنامه بودیم و هستیم و فقط شعار برنامه ریزی را می دهیم مثل مربی ما که در یک برنامه تلوزیونی یک برنامه سه ساله را برای صعود به لیگ برتر داده بود ولی حالا دیدیم که تیم ما حتی نتوانست در لیگ باقی بماند و این بی برنامگی درد بزرگی است که همیشه گریبان گیر تیم ما و حتی تماشاگران ما بوده ما حتی برای تشویق تیم خودمان هم یک برنامه درست و حسابی نداریم ما حتی یک لیدر درخور و شایسته تیم و تماشاگران نداریم و....
۴- احساساتی بودن و شعار زدگی ماآری ما خیلی احساساتی عمل می کنیم و همین موضوع همیشه باعث می شود که همیشه ضعف های ما در پس پرده بماند و روزی مثل یک زخم سر بازکند که دیگر خیلی دیر است مثل موقعی که تمام ما به فکر همچین روزی بودیم و این روزها را پیش بینی می کردیم ولی دوستان به جای حمایت و گوش دادن به حرف ما و دلسوزان تیم شمشیر ها را برای ما و منتقدان و پیشکسوتان از رو بستند و همه ما را آماج الفاظی که فقط شایسته خودشان بود کردند. و با یک برد که در بازی با ایرانجوان و خیلی شانسی نصیب تیم شد آنقدر احساساتی و مغرور شدند که دیگر شنونده هیچ انتقادی نشدند و دوباره مربی رفوزه تیم را تشویق کردند و اعضای کادر فنی تیم هم چنان به خود مغرور شدند که انگار جام آسیا را فتح کرده بودند ولی دیدیم که تمام این حرف ها همه و همه شعار بود و علی رقم جذب چند بازیکن فصیل شده در نیم فصل بازهم موفق نبودیم و تمام حرف های آقای حسین پور شعار بود شعار بود و..... و خیلی مطالب دیگر
۵- خود محور و یکدنده هستیم :خود محوری و یکدنگی ما که این قسمت هم بیشتر مربوط می شود به خود تیم و کادر فنی تیم خصصوصا آقای حسین پور ایشان با وجود همه انتقادات که قبل از شروع فصل و در نیم فصل از ایشان شد حتی سعی نکردند که کمی نرمش از خود نشان دهند و چند بازیکن لااقل طراز دوم جوان جذب کند هر کس را که دلش خواست و می دانست که زیاد پول نمی خواهد را برای خوش خدمتی به آقای نجفی وارد تیم کرد از لیگ استان دسته سوم و دسته دوم و حتی محلات و بر روی اسامی مثل حق شناس و آقازاده و چند بازیکن بومی و تهرانی و شهرستانی دیگر قلم کشید و تیم را با کمترین هزینه برای بازیهای دشوار لیگ یک بست تا دل سعید خان نجفی را به دست آورد و وقتی تیرش به سنگ خورد و موفق به نتیجه گرفتن نشد برای بستن دهان منتقدان خود در نیم فصل چند بازیکن فصیل شده را به تیم آورد که یکی از انها پس از دو هفته از تیم قهر کرد و دیگر حتی به تمرین هم نرفت.
آقای حسین پور آنقدر منم و غرور کاذب دارد که حتی راضی نمی شود از کسی برای ارنج و همفکری در تیم کمک بگیرد و فکر می کند که فقط خودش عقل کل در عرصه مربیگری است و هیچ کس از او بیشتر نمی داندو ما بارها در این پایگاه اینترنتی این موضوع را گوش زد کردیم ولی دوستان ما فقط ما را متهم به دشمنی با آقای حسین پور کردند و ما را عامل سخنگوی پیشکسوتان لقب دادندو خیل مطالب دیگر که در این چند خط نمی شود همه را بازگو کرد آقای حسین پور شما چه بخواهی و چه نخواهی باید پاسخگوی این آبرو ریزی باشی که خودت با خود خواهی و یکدندگی خودت باعثش شدی شما حتی جرات استعفا دادن را هم نداری تا با این کار کمی از خشم هوادران سپیدرود بکاهی چون فکر می کنی هواداران سپیدرود فقط همان ۲۰ نفری هستند که در هر صورت تو را با لقب فرهاد خان حسین پور تشویق می کنند و تو که فکر همچین روزهایی را نمی کردی که بخواهی مربی تیم بزرگ سپیدرود شوی برای آنها دست تکان دهی و ذوق کنی.
اما فقط و فقط کادر فنی مقصر این آبروریزی بود ؟
نه خود ما تماشاگران هم مقصر بودیم عده ای با سکوت خود در برابر این باند که مختص چند نفر در داخل و دور و بر تیم بودندو عده ای که با این حمایت های بی جا و جانبدارانه از حسین پور و دار و دسته اش باعث این سقوط دوباره شدند آقای لیدری که اسم خودت را لیدر گذاشتی یادمان نرفته است که در بازی سیزده چهارده سال پیش سپیدرود با فجرسپاسی وقتی دقیقه ۹۰ سید رضا بهشتی توپ تک به تک با پرویز برومند را با بی دقتی به سینه پرویز برومد کوبید جنابعالی به جای اعتراض به آن بازیکن بعد از بازی پریدی روی ماشین مجید جهانپور یادت هست که می گفتی من جهانپور را می کشم !! من یادمه چرا الان جرات نداری به حسین پور بگویی بالای چشمت ابرو است ؟
آقایانی که با هر برد تیم صدا می زنید فرهاد خان حسین پور و با هر باخت بازیکن بیچاره را که فراتر از حد خود در تیم بازی میکرد را مورد اهانت قرار می دادید شما مقصرید حال باز هم بگویید فرهاد خان حسین پور.
فرق ما با طرفداران سایر تیم ها ریشه دار فقط همین است که آنجا هیچ مربی و مدیر عاملی روی نیمکت نمی تواند فکر کند که ابد الدحر مربی است ولی اینجا فرهاد خان ۹ سال است که مربی است و به راحتی در تمرین به بازیکن ها می گوید که هیچ کس نمی تواند من را از اینجا بیرون کند راست هم میگه چون یک عده آدم بی منطق سینه چاک ایشان هستند .
آقای حسین پور تو در این فوتبال از پروین بالاتری از حجازی بالاتری اگر نیستی که همه ما می دانیم نیستی پس با پای خودت برو برو و دل شکسته ما را کمی التیام ببخش.
آری دوستان همه ما مقصریم همه ما حتی ما منتقدان هم مقصریم چون نتوانستیم شما را راضی کنیم که دست از حمایت کورکورانه از این گروه باند باز بردارید.
چیزهایی شنیدم که امیدوارم واقعیت نداشته باشد :
مثلا شنیدم که شخص شما در طول فصل بارها خواستی که به هر نحوی دهان منتقدان خود را ببندی یک عده را با ارعاب و تهدید خواستی بترسانی که مبادا در بازی ها رشت بر علیه شما شعار بدهند تا شما راحت به کارهایت برسی. البته تقصیر هم نداری مقصر شخص آثای نجفی است که با وجود این همه مربی یک بازیکن نه چندان نام آشنای سپیدرود را مربی ۹ ساله تیم کرده و با وجود این همه آدم فوتبالی که در فوتبال استخوان خرد کرده اند و رستگاری را که هیچ تخصصی در فوتبال ندارد را مدیر عامل تیم معرفی کرده.
آری در این تیم هیچ چیز سر جای خودش نیست دو سال پیش که یادتان است سرپرست تیم چه کسی بود.
حالا آقای حسین پور به مقاصد خود و گروه خود رسیدید تیم را دوباره بردید دسته دو تماشاگران را هم که بیشتر از پیش فراری دادید تا با خیال راحت ۱۰ سال دیگر بدون منتقد در دسته دوم باشید و جنابعالی هم مربی تیم شاید بهتر است دوستان به جای لقب کاپلو به شما لقب سر فرهاد فرگوسن بدهند.